پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۳

هر دل که ز بیداد تو نومید برآید

چون ذره نظرکرده خورشید برآید

شوریدگیم سایه سودا به سر انداخت

حاصل دهد از خاکم اگر بید برآید

هنگامه طراز دل ما عشق و جنون است

از مشرق این صبح دو خورشید برآید

تقریب جگر تشنه اظهار نیاز است

کام دلش از تهنیت عید برآید

بیدردی اگر خضر شود ننگ حیات است

پرورده غم زنده جاوید برآید

گر بار تمنا به دلت بارگران است

بگذار که امید تو نومید برآید

در کیش وفا جایزه صبر اسیر است

کامی است که بی منت تأکید برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۵از چمن بی نقاب می آید
  2. شمارهٔ ۶۳۶غباری از طواف کعبه مقصود می آید
  3. شمارهٔ ۶۳۷دلم زیاد نگاهت به شور می‌آید
  4. شمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید
  5. شمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
  6. شمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
  7. شمارهٔ ۶۴۱بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
  8. شمارهٔ ۶۴۲بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.