پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۹

کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید

ز شیران کی شکار چشم آهوی تو می آید

نمی دانم چه گرمی کرده ای با او نهان از من

که دل تا می کند غافل مرا سوی تو می آید

نمی خواهم که غیری از وفای خود سخن گوید

ز رشک اینکه از حرف وفا بوی تو می آید

نسازد تا دلم خون کی گذارد پای در دیده

نگاهم چون ز سیر گلشن روی تو می آید

کف خاکسترش در دیده می افشانم از غیرت

نسیمی گر به طوف کعبه کوی تو می آید

نباشد چون اسیرم آرزوی گرمی ظاهر

گشاد کار من از چین ابروی تو می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۱بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
  2. شمارهٔ ۶۴۲بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید
  3. شمارهٔ ۶۴۳حیرانی ما باغ و بهار است ببینید
  4. شمارهٔ ۶۴۴چقدرها ز رهت نشو و نما می روید
  5. شمارهٔ ۶۴۵دل چو خون شد ناز اشک پرده در نتوان کشید
  6. شمارهٔ ۶۴۶ندیدنی است بساط جهان قدم بردار
  7. شمارهٔ ۶۴۷زاهد در این بهار به ما توبه واگذار
  8. شمارهٔ ۶۴۸زنده دردم به درمانم چه کار
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.