پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۸

یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید

خواب و آرام به تاراج فغان می‌آید

امتحان دل خود کردم و حالش دیدم

می‌رود هر که ز کوی تو به جان می‌آید

تا نیامد به سرخاک من آن گل نشکفت

که بهاری به تماشای خزان می‌آید

محرم شرح جدایی نبود هستی ما

نامه‌ام سوی تو با قاصد جان می‌آید

تا ز جولان تو برخاست غبار از خاکم

از گریبان صبا بوی فغان می‌آید

بس‌که از نسبت آن رخ به نزاکت آمیخت

عکس بر خاطر آیینه گران می‌آید

کس گل از غنچه تصویر نچیده است اسیر

راز بیگانه دل کی به زبان می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
  2. شمارهٔ ۶۴۱بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
  3. شمارهٔ ۶۴۲بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید
  4. شمارهٔ ۶۴۳حیرانی ما باغ و بهار است ببینید
  5. شمارهٔ ۶۴۴چقدرها ز رهت نشو و نما می روید
  6. شمارهٔ ۶۴۵دل چو خون شد ناز اشک پرده در نتوان کشید
  7. شمارهٔ ۶۴۶ندیدنی است بساط جهان قدم بردار
  8. شمارهٔ ۶۴۷زاهد در این بهار به ما توبه واگذار
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.