پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۱

بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید

ناله ای کردم به گوش آواز فرهادم رسید

خاطر صیاد نازک بود و من بی احتیاط

تا کشیدم ناله خاموشی به فریادم رسید

جذبه بی اختیارم کرد خصم خویش

بسکه جور او کشیدم مشق بیدادم رسید

زحمت آسودگی از یاد دامم برده بود

می گرفتم دامن پرواز صیادم رسید

سستی طالع زکویش چون غبارم برده بود

ناتوانیهای عشق آخر به فریادم رسید

یاد خرسندی گذشت از خاطر غافل اسیر

مرده بودم غم میان جان ناشادم رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۳حیرانی ما باغ و بهار است ببینید
  2. شمارهٔ ۶۴۴چقدرها ز رهت نشو و نما می روید
  3. شمارهٔ ۶۴۵دل چو خون شد ناز اشک پرده در نتوان کشید
  4. شمارهٔ ۶۴۶ندیدنی است بساط جهان قدم بردار
  5. شمارهٔ ۶۴۷زاهد در این بهار به ما توبه واگذار
  6. شمارهٔ ۶۴۸زنده دردم به درمانم چه کار
  7. شمارهٔ ۶۴۹جام بر کف خاطر اندوهگین دارد بهار
  8. شمارهٔ ۶۵۰ساغری دارد به کف هر قطره باران بهار
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.