پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۹

جام بر کف خاطر اندوهگین دارد بهار

همچو مستان گریه را در آستین دارد بهار

در نظر تا سایه برگ خزان باغ گل است

در سر کوی که پهلو بر زمین دارد بهار

بی تو ایمن نیستم از برگ برگ گلستان

بهر قتلم ز هر در زیر نگین دارد بهار

سیر گلشن کن اگر دلسرد داغ توبه ای

مرهم کافور برگ یاسمین دارد بهار

تا نسیمی می وزد از می بساطی چیده ام

زهد رنگین مشربم در آستین دارد بهار

سبزه خنجر می زند ساغر به فریادم برس

شربت آبی که خوی آتشین دارد بهار

خاطر جمعی پریشانتر ز گل پیدا کند

صد شکست از توبه مادر کمین دارد بهار

از سر کوی که می آید نمی دانم اسیر

اینقدر دانم که منت بر زمین دارد بهار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۱دیوانه خطت دل ویرانه بهار
  2. شمارهٔ ۶۵۲پیداست عکس چهره گل در هوای ابر
  3. شمارهٔ ۶۵۳شبنم باغ وفا از خار دندان سخت تر
  4. شمارهٔ ۶۵۴حسنش از گلزارها گلزارتر
  5. شمارهٔ ۶۵۵دلم خون شد دل بیداد خوشتر
  6. شمارهٔ ۶۵۶ساقی تبسم مژه کام بیشتر
  7. شمارهٔ ۶۵۷سینه صافی با عداوت خویشتر
  8. شمارهٔ ۶۵۸بیتابم ز حوصله صاحب کمال تر
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.