پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۰

ساغری دارد به کف هر قطره باران بهار

فیض ساقی گشته مفت باده نوشان بهار

عیش بر هم می خورد خوی لطافت بار کیست

از هوا غافل مشو جان تو و جان بهار

زخم کاری می برد رنگ از رخ (و) رخسار باغ

می روم از همت تیغت به میدان بهار

از گلستان مطلبم سرو و گل و شمشاد نیست

شمع آهی کرده ام نذر شهیدان بهار

اضطراب برگ برگش چون پی گم کرده است

خانه بر دوش هوای اوست جولان بهار

در نظر هر قطره باران چراغ دیگر است

ابر را پروانه کرد آخر چراغان بهار

بسکه می ترسم ز دل گلهای رازش بشکفد

نشنوم از هیچ کس یک بیت در شان بهار

سرو و گل در سجده می آید نمی دانم اسیر

خطبه حسن که می خوانند مرغان بهار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۲پیداست عکس چهره گل در هوای ابر
  2. شمارهٔ ۶۵۳شبنم باغ وفا از خار دندان سخت تر
  3. شمارهٔ ۶۵۴حسنش از گلزارها گلزارتر
  4. شمارهٔ ۶۵۵دلم خون شد دل بیداد خوشتر
  5. شمارهٔ ۶۵۶ساقی تبسم مژه کام بیشتر
  6. شمارهٔ ۶۵۷سینه صافی با عداوت خویشتر
  7. شمارهٔ ۶۵۸بیتابم ز حوصله صاحب کمال تر
  8. شمارهٔ ۶۵۹شهید راز پنهان را سرافرازی نهان بهتر
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.