پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید

کور دل صورت آیینه به دیوار کشید

شور دیوانگیم درس محبت آموخت

کارم از خدمت زنجیر به زنار کشید

قطره خون شد و در دیده حیرت جا کرد

هر گلابی که دلم زان گل رخسار کشید

خواب شیرین اجل هم نکند مخمورش

از لبت هر که می تلخ به گفتار کشید

دل چو در سینه تپد آفت راز است اسیر

لب خاموشی تو بدنامی گفتار کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴چقدرها ز رهت نشو و نما می روید
  2. شمارهٔ ۶۴۵دل چو خون شد ناز اشک پرده در نتوان کشید
  3. شمارهٔ ۶۴۶ندیدنی است بساط جهان قدم بردار
  4. شمارهٔ ۶۴۷زاهد در این بهار به ما توبه واگذار
  5. شمارهٔ ۶۴۸زنده دردم به درمانم چه کار
  6. شمارهٔ ۶۴۹جام بر کف خاطر اندوهگین دارد بهار
  7. شمارهٔ ۶۵۰ساغری دارد به کف هر قطره باران بهار
  8. شمارهٔ ۶۵۱دیوانه خطت دل ویرانه بهار
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.