پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۶

غباری از طواف کعبه مقصود می آید

کز استقبال او خورشید گردآلود می آید

جواب خویش را پیش از نوشتن می توان دانست

اگر قاصد نباشد نامه ما زود می آید

به دامان گهر سودا نمودم دانه اشکی

چه دانستم که تاراج زیان از سود می آید

شهادت می کند سرسبز کشت بی نیازان را

که کار ابر فیض از تیغ خون آلود می آید

اسیر از شکوه بیداد کیشان اینقدر دانم

که غافل شکرم از دل بر زبان خشنود می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید
  2. شمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
  3. شمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
  4. شمارهٔ ۶۴۱بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
  5. شمارهٔ ۶۴۲بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید
  6. شمارهٔ ۶۴۳حیرانی ما باغ و بهار است ببینید
  7. شمارهٔ ۶۴۴چقدرها ز رهت نشو و نما می روید
  8. شمارهٔ ۶۴۵دل چو خون شد ناز اشک پرده در نتوان کشید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.