پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۵

از چمن بی نقاب می آید

سرو و گل در رکاب می آید

دل ز میخانه نگاه کسی

تا کمر در شراب می آید

می جهد چشم اختر شب هجر

قاصد آفتاب می آید

بیش از این تاب انتظارم نیست

می روم تا جواب می آید

خصم آسودگی چراست اسیر

به خیال که خواب می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۷دلم زیاد نگاهت به شور می‌آید
  2. شمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید
  3. شمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
  4. شمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
  5. شمارهٔ ۶۴۱بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
  6. شمارهٔ ۶۴۲بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید
  7. شمارهٔ ۶۴۳حیرانی ما باغ و بهار است ببینید
  8. شمارهٔ ۶۴۴چقدرها ز رهت نشو و نما می روید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.