پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

یاد چشمت چو به سیر دل ما می آید

نفس از سینه به لب مست حیا می آید

مومیایی است بهار آفت بیدردان را

عضو در رفته زنجیر به جا می آید

تا کجا گم شده در دشت بلا مجنونی

پی زنجیر به ویرانه ما می آید

داغی از نسبت همدردی زاهد دارم

از گل توبه من بوی ریا می آید

بخت برگشته ام اقبال رسایی دارد

ناوک او به دلم رو به قفا می آید

هوس باده رگ و ریشه دواند در دل

شیشه ام گر شکند دل به صدا می آید

نا امیدی اگرت خارکشد از دل اسیر

بوی تأثیر اجابت ز دعا می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶غباری از طواف کعبه مقصود می آید
  2. شمارهٔ ۶۳۷دلم زیاد نگاهت به شور می‌آید
  3. شمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید
  4. شمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
  5. شمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
  6. شمارهٔ ۶۴۱بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسید
  7. شمارهٔ ۶۴۲بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشید
  8. شمارهٔ ۶۴۳حیرانی ما باغ و بهار است ببینید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.