پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

گر نگه نکهت گلزار حیا می باید

جور هم قاصد پیغام وفا می باید

بی جنون گم شده عشق به منزل نرسد

خضر این بادیه زنجیر به پا می باید

خانه پرداز هوس نام محبت نبرد

گر بداند که در این راه چها می باید

تا دلم همسفر عشق شد آرام گرفت

مست را بستر سنجاب هوا می باید

سر تسلیم به جای قدمی دارد اسیر

تا شنیده است که هر چیز بجا می باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲از آتش ما گر نفسی دود برآید
  2. شمارهٔ ۶۳۳هر دل که ز بیداد تو نومید برآید
  3. شمارهٔ ۶۳۴یاد چشمت چو به سیر دل ما می آید
  4. شمارهٔ ۶۳۵از چمن بی نقاب می آید
  5. شمارهٔ ۶۳۶غباری از طواف کعبه مقصود می آید
  6. شمارهٔ ۶۳۷دلم زیاد نگاهت به شور می‌آید
  7. شمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید
  8. شمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.