پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

نگهبان چراغ راز دل خاموش می باید

امانتدار نقد دوستی بیهوش می باید

حجاب ره زگرد کاروان برخاست مقصد را

توان از یک نگه تا کعبه رفتن هوش می باید

ز فیض بی نیازی مزرع ما دامن ابر است

قناعت مشربان را قطره دریا جوش می باید

چو خورشید از بهار جلوه آیین بسته عالم را

چراغان نگاه نرگس جادوش می باید

بهار دل میسر شد اسیر از فیض رخسارش

گلستان نگاه از خط عنبر پوش می باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳هر دل که ز بیداد تو نومید برآید
  2. شمارهٔ ۶۳۴یاد چشمت چو به سیر دل ما می آید
  3. شمارهٔ ۶۳۵از چمن بی نقاب می آید
  4. شمارهٔ ۶۳۶غباری از طواف کعبه مقصود می آید
  5. شمارهٔ ۶۳۷دلم زیاد نگاهت به شور می‌آید
  6. شمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان می‌آید
  7. شمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید
  8. شمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.