پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

صبح است و فیض گریه مستانه می رود

خون هوا زکیسه پیمانه می رود

یاران هزار داد شکایت کجا برم

ز این کهنه آشنا که چو بیگانه می رود

گل گل شکفته نام خدا دور چشم بد

می آید از چمن به پریخانه می رود

خواب عدم خیال و فریب عدم محال

کی از دلم غم تو به افسانه می رود

در نشئه هلاک نگویی اسیر مرد

مخمور گشته است و به میخانه می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
  2. شمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود
  3. شمارهٔ ۶۲۱گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شود
  4. شمارهٔ ۶۲۲از شکستن دل ما رام تظلم نشود
  5. شمارهٔ ۶۲۳مستی ز شور لعل تو هشیار می‌شود
  6. شمارهٔ ۶۲۴از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شود
  7. شمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد
  8. شمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.