پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۶

هرکجا مست حیا آن بت طناز رود

جلوه طاوس شود در قدم ناز رود

در تپیدن غرض از مرغ دل آزادی نیست

می کند سعی از خاطر پرواز رود

نرسد تا به سر رشته گره وا نشود

از شکفتن دل عاشق به عدم باز رود

سرشوقم همه جا در قدم راهنماست

می رود گریه من هر قدر آواز رود

حرف ناگفتنیی نذر شنیدن دارم

قاصدی کو که به آتشکده راز رود

دل ما گر ز رهایی شود آزاد اسیر

سفر دام و قفس را به یک انداز رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رود
  2. شمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
  3. شمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود
  4. شمارهٔ ۶۲۱گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شود
  5. شمارهٔ ۶۲۲از شکستن دل ما رام تظلم نشود
  6. شمارهٔ ۶۲۳مستی ز شور لعل تو هشیار می‌شود
  7. شمارهٔ ۶۲۴از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شود
  8. شمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.