پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۰

دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود

آفت نظاره ای سویت نظر نتوان گشود

تا سپردم دل به نومیدی چها دیدم مپرس

کو دری کز فیض آه بی اثر نتوان گشود

ذوق راحت را به درگاه محبت بار نیست

دست خدمت بر میان داری کمر نتوان گشود

گریه تا کردم به کارم عقده دیگر فتاد

چون گره در رشته ای گردید تر نتوان گشود

بسکه در اظهار شوق طره ات پیچیده ام

نامه ام از بال مرغ نامه بر نتوان گشود

هرزه گردم چشم سرگردانی از من روشن است

بیدلم یک عقده از کار سفر نتوان گشود

دل ز چاک سینه وصل او تمنا کرد و سوخت

خس چه می داند به روی شعله در نتوان گشود

رسم و آیین گرفتاری ندانم چون اسیر

اینقدر دانم که در دام تو پر نتوان گشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۲از شکستن دل ما رام تظلم نشود
  2. شمارهٔ ۶۲۳مستی ز شور لعل تو هشیار می‌شود
  3. شمارهٔ ۶۲۴از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شود
  4. شمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد
  5. شمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهد
  6. شمارهٔ ۶۲۷هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهد
  7. شمارهٔ ۶۲۸عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد
  8. شمارهٔ ۶۲۹اجر جفا و مزد وفا را که می دهد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.