پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

گر آفتاب مهر تو از سینه می رود

آب صفا ز چشمه آیینه می رود

گر خاک روزگار به باد فنا رود

باور مکن که از دل او کینه می رود

دارد سری به زهد چه شد مست مشربم

گاهی به سیر مسجد آدینه می رود

مطرب ترانه ای به اصولش نواخت آن

صوفی به زیر خرقه پشمینه می رود

بد خواه را به دشمنی خویش واگذار

گردش به باد کینه دیرینه می رود

در ملک تن دل است که منظور محنت است

اول نگاه درد به گنجینه می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود
  2. شمارهٔ ۶۲۱گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شود
  3. شمارهٔ ۶۲۲از شکستن دل ما رام تظلم نشود
  4. شمارهٔ ۶۲۳مستی ز شور لعل تو هشیار می‌شود
  5. شمارهٔ ۶۲۴از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شود
  6. شمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد
  7. شمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهد
  8. شمارهٔ ۶۲۷هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.