پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

از جان که می شنید اگر حرف غم نبود

از دل چه می کشید کسی گر ستم نبود

شرمنده تغافل و ناز و کرشمه ایم

چشم تو آنچه در حق ما کرد کم نبود

تقریب شکوه ای چو فراق تو داشتیم

ممنون خامه ام که شکایت رقم نبود

ای توبه خون خوری که کدوی شراب ما

خاکش ز خون ساغر جمشید کم نبود

مرهم طراوت گل باغ جراحت است

بی خنده شکفتگی امید غم نبود

ته جرعه بهار بود زحمت خزان

شادی اگر نبود نشان الم نبود

از سر نمود قطع بیابان غم اسیر

این سرزمین قلمرو نقش قدم نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
  2. شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود
  3. شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
  4. شمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رود
  5. شمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رود
  6. شمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
  7. شمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود
  8. شمارهٔ ۶۲۱گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.