پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود

دل به دریا افکنم ساحل همان گیرم نبود

سینه ای بر تیر باران تغافل می دهم

التفات خنجر قاتل همان گیرم نبود

آنکه دیدم عمری از آیینه دل روی او

یک نفس از حال من غافل همان گیرم نبود

ترک دل کردم چه پروا دارم از تاراج عمر

برقها مطلب روا حاصل همان گیرم نبود

دل گره می زد به کارم ترک او کردم اسیر

برخود آسان کردم این مشکل همان گیرم نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
  2. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
  3. شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود
  4. شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
  5. شمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رود
  6. شمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رود
  7. شمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
  8. شمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.