پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

گر سر و کار کسی با دل نبود

اینقدرها کارها مشکل نبود

گرد مجنون کی ز صحرا می نشست

نقش پای ناقه گر محمل نبود

قاصد آوارگی تا می رسید

گرد ما در دامن منزل نبود

خضر خود می داند وعمر دراز

ما چه می کردیم اگر قاتل نبود

یاد ایام گرفتاری اسیر

بیقراری از دلم غافل نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
  2. شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
  3. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
  4. شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود
  5. شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
  6. شمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رود
  7. شمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رود
  8. شمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.