پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۹

گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بود

همچو داغ لاله در آتش نشینی خام بود

سخت ممنونم ز رسوایی که روز خوش ندید

تا دل دیوانه در زنجیر ننگ و نام بود

آگه از حال دلم بی منت پیغام شد

بی زبانیها میان ما و او پیغام بود

هر کجا رفتم دل بیمار من صحت نیافت

سازگار آب وهوای شهر بند دام بود

هر کجا تنها دچارم شد ز شرم او اسیر

دیده خصم دیدن و دل دشمن آرام بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۱سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود
  2. شمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
  3. شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
  4. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
  5. شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود
  6. شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
  7. شمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رود
  8. شمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.