پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۸

دوش ساز ناله ام آهنگ بود

با زمین و آسمان در جنگ بود

باده نازکدلی نوبر نکرد

شیشه ما خانه زاد سنگ بود

در گلستان دیدمش نشناختم

بر تنش پیراهن گل تنگ بود

صلح کل روزی که شد آیینه دار

در میان ما و جانان جنگ بود

این دو رنگیها ز بینشهای ماست

نور و ظلمت پیش از این یکرنگ بود

یاد شور کعبه جوییها اسیر

جنبش مژگان ز ده فرسنگ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۰گر سر و کار کسی با دل نبود
  2. شمارهٔ ۶۱۱سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود
  3. شمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
  4. شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
  5. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
  6. شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود
  7. شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
  8. شمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.