پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۷

چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بود

دستگاه گریه بر ابر بهاران تنگ بود

تیغ مژگان تو می زد گر صلای قتل عام

فرصت بسمل شدن بر جانسپاران تنگ بود

نا امیدی بین که بر مجنون عالمگرد ما

کوه و صحرا چون دل امیدواران تنگ بود

رخصت صد خانقاهم بود از هر پیر عشق

کار بر من چون دل پرهیزگاران تنگ بود

شوق تنهایی به زنجیر خیالم می کشد

ورنه بر من زندگی بی دوستاران تنگ بود

توبه را تکلیف ساقی کرد لبریز شکست

ساغر ما بی نصیب و ظرف یاران تنگ بود

هرکجا چیدم بساط نقد نظمی چون اسیر

وقف دزدی شد که دست طبع یاران تنگ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۹گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بود
  2. شمارهٔ ۶۱۰گر سر و کار کسی با دل نبود
  3. شمارهٔ ۶۱۱سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود
  4. شمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
  5. شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
  6. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
  7. شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود
  8. شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.