پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

امشب که خیال رخ او شمع نظر بود

با دل نمک لعل لبش داغ جگر بود

در کلبه تاریک من از فیض محبت

شمعی که شب هجر تو می سوخت سحر بود

بستیم چو رخت سفر از کوی فراغت

چیزی که فراموش شد اول غم سر بود

شد ترک وطن خضر ره وادی وصلش

طوف حرم اول قدم شوق سفر بود

از دل بر او نامه به یک چشم زدن برد

با مرغ نظر جرأت پرواز دگر بود

در کاسه ز خشم دلم از سوز محبت

آب دم شمشیر و نمک شیر و شکر بود؟

هرگز غم پرواز ندانست اسیرت

چاک قفس مرغ دلش چاک جگر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸دوش ساز ناله ام آهنگ بود
  2. شمارهٔ ۶۰۹گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بود
  3. شمارهٔ ۶۱۰گر سر و کار کسی با دل نبود
  4. شمارهٔ ۶۱۱سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود
  5. شمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
  6. شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
  7. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
  8. شمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو می‌دود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.