پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۵

یک سرنوشت طالع ما بی خطر نبود

ما را سری نبود اگر درد سر نبود

بیگانه رسوم دو عالم بر آمدیم

ما را بجز خیال تو کار دگر نبود

لب خواستم به شکوه گشایم گذشت عمر

در عهد جور او سخن مختصر نبود

روزی که ما ز شعله خوی تو سوختیم

پروانه سپهر و چراغ سحر نبود

آورده ام خبر ز دیاری که از جنون

کس را دل پیام و دماغ خبر نبود

پیغامم از نرفتن قاصد به او رسید

غمنامه ام شکنجه کش نامه بر نبود

سنجیده بارها دلم آرام و اضطراب

حب وطن به شوخی ذوق سفر نبود

صیدم رهین منت دام و قفس نشد

پرواز شوق در گرو بال و پر نبود

داغم که بر نیاید از آن کینه جو اسیر

امید ما که از نگهی بیشتر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۷چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بود
  2. شمارهٔ ۶۰۸دوش ساز ناله ام آهنگ بود
  3. شمارهٔ ۶۰۹گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بود
  4. شمارهٔ ۶۱۰گر سر و کار کسی با دل نبود
  5. شمارهٔ ۶۱۱سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبود
  6. شمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبود
  7. شمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
  8. شمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.