پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم است

بوی این باده پر و ساغر سرشار کم است

خاطر چاره گران زحمت درمان می شد

من و آن درد که در عهد تو بسیار کم است

ای دل از دست تو آخر به جلا خواهم زد

چه بگویم که در اقلیم سخن عار کم است

من هم از شوخی پرواز گلی می چیدم

چه کنم خنده بیدردی گلزار کم است

شیشه ام بوی گلاب از گل سنگی نکشید

دل چه منت کشد از عیش چو آزار کم است

منت از غیرت بی مطلبیش می سوزد

به گرانقدری دیوانه سبکسار کم است

شده آیینه این بی خبران عیش جهان

باده آن زور ندارد دل هشیار کم است

گشت پامال تماشا دل و حسرت باقی است

سوخت بازار و همان گرمی بازار کم است

سرو از تربیت سایه گل خاست اسیر

سفر نشو و نما بی تعب خار کم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماست
  2. شمارهٔ ۲۳۲چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماست
  3. شمارهٔ ۲۳۳ز فیض گریه چمن یک بساط چیده ماست
  4. شمارهٔ ۲۳۴دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست
  5. شمارهٔ ۲۳۵به رنگ باده صراحی طلسم هستی ماست
  6. شمارهٔ ۲۳۶فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماست
  7. شمارهٔ ۲۳۷به عالم حکم اشک ما روان است
  8. شمارهٔ ۲۳۸درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.