پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

هر دل که زعشق یارگرم است

تا حشر از آن شرار گرم است

در راه فریب وعده او

هنگامه انتظار گرم است

از سینه گرم عشقبازان

پشت غم روزگار گرم است

دلسوخته جفای او را

تا خاک شود غبار گرم است

بیمار محبت بتان را

خون در رگ بیقرار گرم است

بیهوشم و چون رسم به ساقی

گویم سرم از خمار گرم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸پیش سامان سرشکم مایه دریا کم است
  2. شمارهٔ ۲۲۹حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم است
  3. شمارهٔ ۲۳۰فراموشی فراموش دل ماست
  4. شمارهٔ ۲۳۱چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماست
  5. شمارهٔ ۲۳۲چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماست
  6. شمارهٔ ۲۳۳ز فیض گریه چمن یک بساط چیده ماست
  7. شمارهٔ ۲۳۴دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست
  8. شمارهٔ ۲۳۵به رنگ باده صراحی طلسم هستی ماست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.