پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

دایم ز تمنای تو دل در نظر ماست

ابری که نم از شعله کشد چشم تر ماست

بی خاطر آشفته نرفتیم به جایی

چون گل دل صد پاره ما بال و پر ماست

تا گرد ره گرم روان برق نژاد است

اول قدم از خویش گذشتن سفر ماست

در قدر فزودیم به قدر هنر خویش

قدر هنر خویش شکستن هنر ماست

دیری است که همسایه آن روز سیاهیم

عمری است که سودای نگاهت به سر ماست

هر چند اسیر از قفس آزاد نگردیم

پرواز چو در دل گذرد بال و پر ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷فغانم از دل دیوانه گرم است
  2. شمارهٔ ۲۲۸پیش سامان سرشکم مایه دریا کم است
  3. شمارهٔ ۲۲۹حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم است
  4. شمارهٔ ۲۳۰فراموشی فراموش دل ماست
  5. شمارهٔ ۲۳۱چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماست
  6. شمارهٔ ۲۳۲چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماست
  7. شمارهٔ ۲۳۳ز فیض گریه چمن یک بساط چیده ماست
  8. شمارهٔ ۲۳۴دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.