پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم است

ور شود همخوابه چشمت حیا نامحرم است

شد چراغم روشن از خاکستر بخت سیاه

بعد از این آیینه دل را صفا نامحرم است

تا دعای دوست شد ورد دل خلوت نشین

گر اثر باشد زبان وقت دعا نامحرم است

آشنای عشق را با روشنایی کار نیست

کلبه تاریک عاشق را ضیا نامحرم است

حسن را هر چند حیرت پاسبان باشد اسیر

گر شود آیینه او چشم ما نامحرم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶هر دل که زعشق یارگرم است
  2. شمارهٔ ۲۲۷فغانم از دل دیوانه گرم است
  3. شمارهٔ ۲۲۸پیش سامان سرشکم مایه دریا کم است
  4. شمارهٔ ۲۲۹حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم است
  5. شمارهٔ ۲۳۰فراموشی فراموش دل ماست
  6. شمارهٔ ۲۳۱چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماست
  7. شمارهٔ ۲۳۲چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماست
  8. شمارهٔ ۲۳۳ز فیض گریه چمن یک بساط چیده ماست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.