پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

از نگاهش خلد ایما پر گل است

از رخش باغ تماشا پر گل است

خواب آسایش به چشم ما کند

خار دارد نقش دنیا پرگل است

با خیال او سفرها کرده ایم

عالم از نقش پی ما پر گل است

دامن قاتل نگیرد خون ما

کی شود پژمرده هر جا پرگل است

نسبتی دارد گهر با اشک ما

از صدف آغوش دریا پرگل است

مزد خوی نازک سنگین دلان

از شرر دامان خارا پر گل است

سوختیم از گرمی خوی کسی

دامن خاکستر ما پرگل است

دیده گرد ترکتازش را شفق

از زمینها آسمانها پر گل است

از گل خمیازه آغوش او

جیب و آغوش کمانها پر گل است

نیست یک سنگ از برای شیشه ای

از سرشکم کوه و صحرا پر گل است

شکوه خون گرید ز دست ما اسیر

روزگار از قصه ما پر گل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰آن چهره که خورشید غلام است کدام است
  2. شمارهٔ ۲۲۱ساقی نشناسیم دل از دست کدام است
  3. شمارهٔ ۲۲۲تسلیم اسیر سلسله انقیاد ماست
  4. شمارهٔ ۲۲۳در بر دل تو و دل دلبر ماست
  5. شمارهٔ ۲۲۴گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم است
  6. شمارهٔ ۲۲۵دایم ز تمنای تو دل در نظر ماست
  7. شمارهٔ ۲۲۶هر دل که زعشق یارگرم است
  8. شمارهٔ ۲۲۷فغانم از دل دیوانه گرم است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.