پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

هر چند باده قوت دل و شربت گل است

با شیشه دشمنیم که خون دار بلبل است

جور تو را چو شهد نموده است عاقلی

این زهر خوشگوار که نامش تحمل است

گر خوی عشق پاک ندانی بیان کنم

بوی گل و فروغ می و اشک بلبل است

در چشم دیگران خس و خاشاک و خار باد

در پیش ما غبار رهش نکهت گل است

عبرت ز وضع شعله و اخگر توان گرفت

هر آرزو که هست به بند تنزل است؟

اکسیر همت دل درویش ما شود

آن کیمیا که اسم شریفش توکل است

تمکین عشق پاک کم از حسن پاک نیست

مگذر ز حق جواب تغافل تغافل است

ترسم میانه من و بلبل جدل شود

پر ماجرای شوخ میان تو و گل است

با فکر لعل او که به خاطر نمی رسد

خون سازد آن کسی که اسیر تأمل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹صبح مشاطه هوای گل است
  2. شمارهٔ ۲۲۰آن چهره که خورشید غلام است کدام است
  3. شمارهٔ ۲۲۱ساقی نشناسیم دل از دست کدام است
  4. شمارهٔ ۲۲۲تسلیم اسیر سلسله انقیاد ماست
  5. شمارهٔ ۲۲۳در بر دل تو و دل دلبر ماست
  6. شمارهٔ ۲۲۴گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم است
  7. شمارهٔ ۲۲۵دایم ز تمنای تو دل در نظر ماست
  8. شمارهٔ ۲۲۶هر دل که زعشق یارگرم است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.