پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

گر شب وصل تو بی مهتاب باشد بهتر است

دیده شور فلک در خواب باشد بهتر است

صبح نا محرم اگر در خواب باشد بهتر است

موج می پروانه مهتاب باشد بهتر است

حیرت خاموشیم رسوای عالم می کند

دل اگر در بزم او بیتاب باشد بهتر است

گریه ام بال کبوتر را به طوفان می دهد

قاصد مکتوب چون سیلاب باشد بهتر است

شرطه بی پرواست کشتی را به ساحل می برد

ناخدای بحر دل گرداب باشد بهتر است

اضطراب دل شراب عیش می ریزد اسیر

ساغر ما چشمه سیماب باشد بهتر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰بسکه سودای تماشای تو پنهان در سر است
  2. شمارهٔ ۱۸۱سینه صافیهای من روشنگر است
  3. شمارهٔ ۱۸۲هر نفس جزو پریشان کتاب دیگر است
  4. شمارهٔ ۱۸۳الفت آباد محبت را خراج دیگر است
  5. شمارهٔ ۱۸۴قفل غم بهر گشاد دل کلید دیگر است
  6. شمارهٔ ۱۸۵اقلیم درد را سحر و شام دیگر است
  7. شمارهٔ ۱۸۶جبهه تسلیم جان را سجده گاه دیگر است
  8. شمارهٔ ۱۸۷نکنی صید یقینی به گمانی که تو راست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.