پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

بسکه سودای تماشای تو پنهان در سر است

هر سر موی مرا پرواز مژگان در سر است

از دل آرام سیماب جنون پرداز من

چشمه آیینه را آشوب توفان در سر است

جذبه بی اختیارم تا کجا خواهد کشید

پای در زنجیر و سودای بیابان در سر است

در به روی شام من صبح از شفق وا می کند

مشت خاکم را هوای ابر نیسان در سر است

رنگ گل بال شکفتن می زند از خار من

بخت آلوده را شوق گلستان در سر است

استخوانم را هما تعویذ عزت می کند

نشئه محرومیم از خام یاران در سر است

سایه خاری به خاکم نشکند طرف کلاه

داغ بی اقبالیم زین کج کلاهان در سر است

شعله رنگ سوختن می بارد از خاشاک من

بر زمین افتاده او را نگهبان در سر است

می توانم ساخت از لخت جگر عمری کباب

چون اسیرم تا می گلرنگ احسان در سر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲هر نفس جزو پریشان کتاب دیگر است
  2. شمارهٔ ۱۸۳الفت آباد محبت را خراج دیگر است
  3. شمارهٔ ۱۸۴قفل غم بهر گشاد دل کلید دیگر است
  4. شمارهٔ ۱۸۵اقلیم درد را سحر و شام دیگر است
  5. شمارهٔ ۱۸۶جبهه تسلیم جان را سجده گاه دیگر است
  6. شمارهٔ ۱۸۷نکنی صید یقینی به گمانی که تو راست
  7. شمارهٔ ۱۸۸شمشیر عشق را نمک شرم جوهر است
  8. شمارهٔ ۱۸۹گرد راه تو جلوه پرداز است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.