پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

نکنی صید یقینی به گمانی که تو راست

همت ما نکشد سست کمانی که تو راست

نیستی دشمن و اندیشه دشمن داری

گرگ را صید تو کرده است شبانی که تو راست

خاک و افلاک ز یک سلسله برخاسته‌اند

پود خورشید بود تار کمانی که تو راست

خصمی خسته‌دلان شیشه به خارا زدن است

تیر را نرم کند سخت نشانی که تو راست

خورد خون من و بی‌دردنوازی آموخت

چون نتازد نگه قاعده‌دانی که تو راست

گلت از خون من ساده‌ضمیر است بهار

می‌نماید ز جبین راز نهانی که تو راست

سفر طول امل خضر سبک پی چه کند

بلد راه تو بس خواب گرانی که تو راست

حیرت آیین شده زین خوش غزل صایب اسیر

بلبل باغ گل از ناله فشانی که تو راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹گرد راه تو جلوه پرداز است
  2. شمارهٔ ۱۹۰روز جزا خجالت سرشار نارساست
  3. شمارهٔ ۱۹۱ساقی همین نه از تو دل ما در آتش است
  4. شمارهٔ ۱۹۲قطع نظر جزای دل بدگمان خوش است
  5. شمارهٔ ۱۹۳آتش زدی به لاله، عذار اینچنین خوش است
  6. شمارهٔ ۱۹۴فیض نومیدی از امید مروت بیش است
  7. شمارهٔ ۱۹۵پرواز هوای تو که بال و پر شمع است
  8. شمارهٔ ۱۹۶تعلق سد راه کام عشق است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.