پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

آتش زدی به لاله، عذار اینچنین خوش است

گل گل شدی ز باده، بهار اینچنین خوش است

بی او تمام وصلم و با او تمام هجر

الفت میان عاشق و یار اینچنین خوش است

سیماب باج می دهم و بیخودی خراج

صبر اینچنین خوش است و قرار اینچنین خوش است

گردش به بوی گل سبق جلوه می دهد

دل صیدگاه او که سوار اینچنین خوش است

صوفی که منع باده کشان می نمود دوش

زد چند دور و گفت مدار اینچنین خوش است

گاه از نگاه و گه ز تغافل روم ز دست

مستی چنین خوش است و خمار اینچنین خوش است

بوی تو از غبار سمندش به باد رفت

ای گل پیاده شو که سوار اینچنین خوش است

مستیم و بیقرار و اسیر نگاه یار

الحق نشاط سیر و شکار اینچنین خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵پرواز هوای تو که بال و پر شمع است
  2. شمارهٔ ۱۹۶تعلق سد راه کام عشق است
  3. شمارهٔ ۱۹۷سلیمانی است دل نقش نگینش نام معشوق است
  4. شمارهٔ ۱۹۸دل اگر رفت گرفتار طلسم خاک است
  5. شمارهٔ ۱۹۹همه روی زمین خطرناک است
  6. شمارهٔ ۲۰۰بهار شوخی او جشن تازه فلک است
  7. شمارهٔ ۲۰۱ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک است
  8. شمارهٔ ۲۰۲به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.