پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

قطع نظر جزای دل بدگمان خوش است

تیغ نهان گداز طراز میان خوش است

اکسیر آبروست سفر در رکاب عشق

پرواز گوهر از صدف آشیان خوش است

آخر دچار تیر تو شد استخوان من

بال هما گشادن بال کمان خوش است

گل گل شکفته مجلس نیرنگ روزگار

تا هست حرف صافدلی در میان خوش است

در زیر چرخ وسعت یک انتعاش نیست

پرواز بال بسته در این گلستان خوش است

زنجیر را چو تار نفس پاره می کند

دیوانه ای است دل که به بند زبان خوش است

راز نهان ز صفحه سیما نخواندگان

آن دل که نیست خون شده امتحان خوش است

دیوانگی است دامش و زنجیر دانه اش

صیاد ما پری است ز مردم نهان خوش است

امشب که چشم شوخ تو خوابش نمی برد

تا حشر اگر اسیر شود قصه خوان خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴فیض نومیدی از امید مروت بیش است
  2. شمارهٔ ۱۹۵پرواز هوای تو که بال و پر شمع است
  3. شمارهٔ ۱۹۶تعلق سد راه کام عشق است
  4. شمارهٔ ۱۹۷سلیمانی است دل نقش نگینش نام معشوق است
  5. شمارهٔ ۱۹۸دل اگر رفت گرفتار طلسم خاک است
  6. شمارهٔ ۱۹۹همه روی زمین خطرناک است
  7. شمارهٔ ۲۰۰بهار شوخی او جشن تازه فلک است
  8. شمارهٔ ۲۰۱ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.