پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

همه روی زمین خطرناک است

کهکشان نیز دام افلاک است

باده نوشان بزم حیرت را

جام لبریز دیده پاک است

بسکه صاحبدلان غبار شدند

خرمن آسمان تل خاک است

هر کجا عشق ناخدا باشد

کشتی نوح سینه چاک است

اشک اخگر چکد ز دیده صبح

آفتابش هنوز بیباک است

آب گردد چو آبگینه گداخت

در دو عالم حساب دل پاک است

چاره عشق نیست جز تسلیم

جلوه ها محو دیده نمناک است؟

دل نظاره چون نگردد آب

بستر خواب شعله خاشاک است

ناز می بالد از گداز و نیاز

جوهر تیغ شعله خاشاک است

بحر هم عرصه گاه جولانی است

قطره صید است و موج فتراک است

الفت درد با تحمل اسیر

اختلاط شراب و تریاک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک است
  2. شمارهٔ ۲۰۲به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
  3. شمارهٔ ۲۰۳دل بی‌غم گل بی آب و رنگ است
  4. شمارهٔ ۲۰۴گلبانگ عاشقان چمن راز بلبل است
  5. شمارهٔ ۲۰۵نی همین نقش پی شوق جنون پیما دل است
  6. شمارهٔ ۲۰۶ممنون خویش بودن دل قوّت دل است
  7. شمارهٔ ۲۰۷هستی و نیستی آیینه دیدار دل است
  8. شمارهٔ ۲۰۸می تواند جوش زد تا آسمان آخر دل است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.