پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

نی همین نقش پی شوق جنون پیما دل است

شبنم خاری که می بینی در این صحرا دل است

جای حاصل آرزوی تشنه خرمن کرده ایم

قطره باران ابر ناامیدی ها دل است

با هجوم آرزو شوق سبکرو چون کند

از سرشکم قطره تا گوهر در این دریا دل است

ترک مطلب با دو عالم آرزو خوش کرده ایم

اختیار کیسه پردازان سودا با دل است

تا چها خرمن کند صحرای دهقان جنون

حاصل خاری که می روید از اشک ما دل است

دارد این ویرانه را سیل فنا معمورتر

هر دو عالم گر نباشد کار عاشق با دل است

گر شود از دورگردی محرم بزم اسیر

دشمن آیینه می گردم که سر تا پا دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷هستی و نیستی آیینه دیدار دل است
  2. شمارهٔ ۲۰۸می تواند جوش زد تا آسمان آخر دل است
  3. شمارهٔ ۲۰۹گردش چشم او ایاغ دل است
  4. شمارهٔ ۲۱۰جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است
  5. شمارهٔ ۲۱۱توفیق زاده نظر پاک من دل است
  6. شمارهٔ ۲۱۲شوخیش بسکه وحشی افسانه دل است
  7. شمارهٔ ۲۱۳مپرس غم ز برای چه آشنای دل است
  8. شمارهٔ ۲۱۴هر کجا موج هیاهوی دل است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.