پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

مپرس غم ز برای چه آشنای دل است

دل از برای غم است و غم از برای دل است

ز عشق پاک نظر دیده ای چه می دانی

تغافل تو همه از کرشمه های دل است

ز آشنایی الفت کناره ای داری

شنیده ا م گل تقصیر خونبهای دل است

به خواب شام سیه روز عید می بیند

از اینکه چشم سیاه تو آشنای دل است

به شوخی خم طرار طره ای نازم

که عقد بند دل است و گره گشای دل است

نگاه آنچه نفهمیده آشنایی ما

تغافل آنچه ندانسته مدعای دل است

قیامت خرد آشوب جلوه رحمی کن

اسیر را به خرام تو مدعای دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است
  2. شمارهٔ ۲۱۶پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
  3. شمارهٔ ۲۱۷هر چند باده قوت دل و شربت گل است
  4. شمارهٔ ۲۱۸از نگاهش خلد ایما پر گل است
  5. شمارهٔ ۲۱۹صبح مشاطه هوای گل است
  6. شمارهٔ ۲۲۰آن چهره که خورشید غلام است کدام است
  7. شمارهٔ ۲۲۱ساقی نشناسیم دل از دست کدام است
  8. شمارهٔ ۲۲۲تسلیم اسیر سلسله انقیاد ماست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.