پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

شوخیش بسکه وحشی افسانه دل است

در دیده می نشیند و بیگانه دل است

اهل وفا ز دیدن هم گشته اند مست

رنگ شکسته باده پیمانه دل است

عمرش به عذر خواهی مهر و وفا گذشت

عاشق خجل ز تربیت دانه دل است

وحشی نگاهی از در و دیوار می چکد

چشم غزال روزن ویرانه دل است

از خاکروبیش به نوا می توان رسید

گوهر غبار گوشه ویرانه دل است

آهو نظر ز تربت دیوانه دیده است

معلوم می شود که پریخانه دل است

دارد حیا اسیر تو را در لباس عقل

عمری است کز نگاه تو دیوانه دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴هر کجا موج هیاهوی دل است
  2. شمارهٔ ۲۱۵چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است
  3. شمارهٔ ۲۱۶پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
  4. شمارهٔ ۲۱۷هر چند باده قوت دل و شربت گل است
  5. شمارهٔ ۲۱۸از نگاهش خلد ایما پر گل است
  6. شمارهٔ ۲۱۹صبح مشاطه هوای گل است
  7. شمارهٔ ۲۲۰آن چهره که خورشید غلام است کدام است
  8. شمارهٔ ۲۲۱ساقی نشناسیم دل از دست کدام است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.