پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

هستی و نیستی آیینه دیدار دل است

دو جهان یک شرر از گرمی بازار دل است

بیشتر از همه اسباب تجمل دارم

مایه حشمت من حسرت بسیار دل است

بستر راحت من گشته خیال نگهی

خواب آسایشم از دیده بیدار دل است

هر چه می گویی از آن کاسه سیه می آید

دستبردی که نباید ز فلک کار دل است

عندلیبی است خموشی که نفس پرداز است

یاد پیکان تو با غنچه گلزار دل است

هر چه از خاطر ما رفته سبق دانی ماست

صفحه ساده ما نسخه اسرار دل است

آب حیوان که به خضر اینهمه منت دارد

درد ته جرعه ای از ساغر سرشار دل است

روشن از دولت بیدار ابد چشمت اسیر

دل خریدار تو و دیده خریدار دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹گردش چشم او ایاغ دل است
  2. شمارهٔ ۲۱۰جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است
  3. شمارهٔ ۲۱۱توفیق زاده نظر پاک من دل است
  4. شمارهٔ ۲۱۲شوخیش بسکه وحشی افسانه دل است
  5. شمارهٔ ۲۱۳مپرس غم ز برای چه آشنای دل است
  6. شمارهٔ ۲۱۴هر کجا موج هیاهوی دل است
  7. شمارهٔ ۲۱۵چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است
  8. شمارهٔ ۲۱۶پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.