پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است

طره بی سر و سامان سرو سامان دل است

اینقدر حیله ندانم ز که آموخته است

می خورد خون دل اما قسمش جان دل است

دیده در پرده کند شمع تماشا روشن

شب قدری که تماشای تو مهمان دل است

جلوه هر نفسم شعله آتشبار است

سینه پروانه شود جوش چراغان دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲شوخیش بسکه وحشی افسانه دل است
  2. شمارهٔ ۲۱۳مپرس غم ز برای چه آشنای دل است
  3. شمارهٔ ۲۱۴هر کجا موج هیاهوی دل است
  4. شمارهٔ ۲۱۵چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل است
  5. شمارهٔ ۲۱۶پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
  6. شمارهٔ ۲۱۷هر چند باده قوت دل و شربت گل است
  7. شمارهٔ ۲۱۸از نگاهش خلد ایما پر گل است
  8. شمارهٔ ۲۱۹صبح مشاطه هوای گل است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.