پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است

که جای نکهت گل هم به گلستان تنگ است

سخن به لعل که شد آشنا نمی دانم

که دستگاه سخن بر سخنوران تنگ است

نگشته است کسی از فغان من دلتنگ

ز میزبانی صبرم دل فغان تنگ است

دل شکفته چه جویم که غربتم وطن است

چگونه بال گشایم که آسمان تنگ است

ز دست تیغ تو بس کار بر جهان شد تنگ

لباس زخم بر اندام کشتگان تنگ است

ز بسکه پر شده از کینه ام دل عالم

ز التفات بتان خلق عاشقان تنگ است

چنین که پر شده از آه من زمانه اسیر

خیال عکس در آیینه گمان تنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴گلبانگ عاشقان چمن راز بلبل است
  2. شمارهٔ ۲۰۵نی همین نقش پی شوق جنون پیما دل است
  3. شمارهٔ ۲۰۶ممنون خویش بودن دل قوّت دل است
  4. شمارهٔ ۲۰۷هستی و نیستی آیینه دیدار دل است
  5. شمارهٔ ۲۰۸می تواند جوش زد تا آسمان آخر دل است
  6. شمارهٔ ۲۰۹گردش چشم او ایاغ دل است
  7. شمارهٔ ۲۱۰جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است
  8. شمارهٔ ۲۱۱توفیق زاده نظر پاک من دل است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.