پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

دل بی‌غم گل بی آب و رنگ است

بهار گلشن آیینه زنگ است

سر بد مستیی دارم به گردون

می‌ام در ساغر داغ پلنگ است

هلاک شوخ پرکاری که صلحش

گره در گوشه ابروی جنگ است

بهارستان ما در دست ساقی است

گل دیوانگی را باده رنگ است

نمی‌دانم صف‌آرا جلوه‌گر کیست

میان کعبه و بتخانه جنگ است

سرشکم می‌کند طوفان الفت

به گلزاری که یکرنگی دو رنگ است

غبارم در سرکویی زمینگیر

شتابم مصلحت‌بین درنگ است

اسیر از اضطراب دل چه گویم

فضای گفتگو بسیار تنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵نی همین نقش پی شوق جنون پیما دل است
  2. شمارهٔ ۲۰۶ممنون خویش بودن دل قوّت دل است
  3. شمارهٔ ۲۰۷هستی و نیستی آیینه دیدار دل است
  4. شمارهٔ ۲۰۸می تواند جوش زد تا آسمان آخر دل است
  5. شمارهٔ ۲۰۹گردش چشم او ایاغ دل است
  6. شمارهٔ ۲۱۰جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است
  7. شمارهٔ ۲۱۱توفیق زاده نظر پاک من دل است
  8. شمارهٔ ۲۱۲شوخیش بسکه وحشی افسانه دل است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.