پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

سلیمانی است دل نقش نگینش نام معشوق است

پریزادش خیال شوخی اندام معشوق است

به نیش و نوش عاشق الفت هم مشربی دارد

اگر شهد است اگر زهر است ساقی نام معشوق است

چه پرسی از دل ما نام خود را هم نمی داند

همین دانسته کامش خانه زاد کام معشوق است

دل پروانه روشن از نگاه گرم دلدار است

پر طاوس گلشن از غبار دام معشوق است

اگر عیش ابد را لذتی در کام عالم هست

نمک پرورده غمهای صبح و شام معشوق است

میان عیدها عیدی که نامش می توان بردن

به قربانگاه بسمل گشتن پیغام معشوق است

به طوف کعبه دل سیر کردم جلوه ها دیدم

نگاه پاک عاشق جامه احرام معشوق است

چشیدم صاف و درد گفتگو بسیار اسیر از دل

میی کز نشئه لب را می گدازد نام معشوق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹همه روی زمین خطرناک است
  2. شمارهٔ ۲۰۰بهار شوخی او جشن تازه فلک است
  3. شمارهٔ ۲۰۱ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک است
  4. شمارهٔ ۲۰۲به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
  5. شمارهٔ ۲۰۳دل بی‌غم گل بی آب و رنگ است
  6. شمارهٔ ۲۰۴گلبانگ عاشقان چمن راز بلبل است
  7. شمارهٔ ۲۰۵نی همین نقش پی شوق جنون پیما دل است
  8. شمارهٔ ۲۰۶ممنون خویش بودن دل قوّت دل است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.