پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

موم شمع کشته از دل چون شد آهن بهتر است

خانه زاد شوخ از فرزند بودن بهتر است

برق تازان را غبار اینجا حصار آهن است

گر شوی در نیستی پنهان ز جوشن بهتر است

بهتر از صد دل وفای تازه یک جو از قدیم

جمله عالم دوست باش آن دوست دشمن بهتر است؟

روی آسایش نبیند دست از دست سنان

پیچ و تاب مار از تار فلاخن بهتر است؟

جلوه ای در کار عالم کرده (از) پرگار من

خار با گل می کند دعوی که از من بهتر است

اینقدر هم بس که رنگ سوختن دارد اسیر

در نظر خاکستر گلخن ز گلشن بهتر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱سینه صافیهای من روشنگر است
  2. شمارهٔ ۱۸۲هر نفس جزو پریشان کتاب دیگر است
  3. شمارهٔ ۱۸۳الفت آباد محبت را خراج دیگر است
  4. شمارهٔ ۱۸۴قفل غم بهر گشاد دل کلید دیگر است
  5. شمارهٔ ۱۸۵اقلیم درد را سحر و شام دیگر است
  6. شمارهٔ ۱۸۶جبهه تسلیم جان را سجده گاه دیگر است
  7. شمارهٔ ۱۸۷نکنی صید یقینی به گمانی که تو راست
  8. شمارهٔ ۱۸۸شمشیر عشق را نمک شرم جوهر است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.