پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر است

پیاله می و دست نگار بسته پر است

کنم به رنگ دگر هر نفس پر افشانی

زگرد راه تو گلهای دسته بسته پر است

به دامگاه تو عمر سخن دراز شود

دل دویده پر و معنی نبسته پر است

به فال گوش رمیدن نشسته طاقت ما

که گوشها ز سخنهای جسته جسته پر است

شکار من ز چه رو یاد آن سوار کند

که در حصار غبارش غزال خسته پر است

دلم زفیض جنون خونبهای میکده ها

خرابه کهنه ام از توبه شکسته پر است

دلم گداخت زقرب اسیر و لطف کسی

که نقش سجده اگر در رهش نشسته پر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶حرف مجنون تو از گلبرگ تر نازکتر است
  2. شمارهٔ ۱۷۷گریه ابر از سمن رنگین تر است
  3. شمارهٔ ۱۷۸گر شب وصل تو بی مهتاب باشد بهتر است
  4. شمارهٔ ۱۷۹موم شمع کشته از دل چون شد آهن بهتر است
  5. شمارهٔ ۱۸۰بسکه سودای تماشای تو پنهان در سر است
  6. شمارهٔ ۱۸۱سینه صافیهای من روشنگر است
  7. شمارهٔ ۱۸۲هر نفس جزو پریشان کتاب دیگر است
  8. شمارهٔ ۱۸۳الفت آباد محبت را خراج دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.