پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

گل صد برگ ز درهم شده کارم پیداست

چه بهاری ز جگر سوخته خارم پیداست

گریه با آتش یاقوت محبت چه کند

گر ز سر آب گذشته است شرارم پیداست

می توان کرد تماشای نفس سوختگی

دل دویدن ز سراسیمه غبارم پیداست

عندلیب گل اوضاع پریشان خودم

رنگ رخسار تو از چهره کارم پیداست

نتوان بست به زنجیر عدم شوق مرا

دل دیوانه ز پیچیده غبارم پیداست

بستر شعله همین خواب مرا می سوزد

دل بیدار ز پرواز شرارم پیداست

گشت دیوانه درید آینه ام خامه رنگ

خوش چراغان گلی از شب تارم پیداست

لذتی می چشم از هر غم بیهوده اسیر

نمک خوان معاشم ز مدارم پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداست
  2. شمارهٔ ۱۶۸از هر آتشکده ای سینه فگاری پیداست
  3. شمارهٔ ۱۶۹از عکس تنت جیب قبا آینه زار است
  4. شمارهٔ ۱۷۰نه همین دام و نه دانه بسیار است
  5. شمارهٔ ۱۷۱تنگ غم تو خانه دل از هوا پر است
  6. شمارهٔ ۱۷۲بسکه از رشک سرشکم خاطر دریا پر است
  7. شمارهٔ ۱۷۳به کشتنم نه همین حرف هجر یار پر است
  8. شمارهٔ ۱۷۴به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.