پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

از هر آتشکده ای سینه فگاری پیداست

خاطر نازکی از هر سر خاری پیداست

هر دلی بتکده نقش و نگاری دارد

من و آن نقش که از چهره یاری پیداست

صیدگاه دلم آیا ورق جلوه کیست

که ز هر نقش قدم زخم شکاری پیداست

چه توان کرد که در عالم بی بال و پری

جوهر ذره ز هر مشت غباری پیداست

اضطرابم دگر از باده تمکین سرشار

شوخیش داده به خود باز قراری پیداست

می توان نقش زد افسردگی از چهره خصم

نگهش همچو غباری ز مزاری پیداست

سیرها می کنم از آینه عشق و جنون

هر طرف می نگرم باغ و بهاری پیداست

کوهساری است جنون در نظر شوق اسیر

که ز هر دامن او ابر بهاری پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰نه همین دام و نه دانه بسیار است
  2. شمارهٔ ۱۷۱تنگ غم تو خانه دل از هوا پر است
  3. شمارهٔ ۱۷۲بسکه از رشک سرشکم خاطر دریا پر است
  4. شمارهٔ ۱۷۳به کشتنم نه همین حرف هجر یار پر است
  5. شمارهٔ ۱۷۴به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر است
  6. شمارهٔ ۱۷۵گر به دست آید گل داغ از گلستان خوش‌تر است
  7. شمارهٔ ۱۷۶حرف مجنون تو از گلبرگ تر نازکتر است
  8. شمارهٔ ۱۷۷گریه ابر از سمن رنگین تر است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.