پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداست

صد رنگ گل از خار و خسم ظاهر و پیداست

ای خضر بیابان محبت مددی های

گم گشته رهی از جرسم ظاهر و پیداست

روی تو درآغوش خیالم گل خندان

گلدسته خلد از نفسم ظاهر و پیداست

پنهان نتوان داشت زکس راز محبت

یادت زخیال هوسم ظاهر و پیداست

در کعبه حدی خوانم و در میکده مطرب

حال دلم از حال رسم و ظاهر و پیداست؟

با زلف و خط و خال دلم را سر وکار است

حالش ز پریشان نفسم ظاهر و پیداست

حرص است اسیر اینکه فروزنده خواری است

این نکته ز حال هوس ظاهر و پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹از عکس تنت جیب قبا آینه زار است
  2. شمارهٔ ۱۷۰نه همین دام و نه دانه بسیار است
  3. شمارهٔ ۱۷۱تنگ غم تو خانه دل از هوا پر است
  4. شمارهٔ ۱۷۲بسکه از رشک سرشکم خاطر دریا پر است
  5. شمارهٔ ۱۷۳به کشتنم نه همین حرف هجر یار پر است
  6. شمارهٔ ۱۷۴به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر است
  7. شمارهٔ ۱۷۵گر به دست آید گل داغ از گلستان خوش‌تر است
  8. شمارهٔ ۱۷۶حرف مجنون تو از گلبرگ تر نازکتر است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.