پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتاب

کرده برخاک سرکوی تو مسکن مهتاب

سر شبگردی آن قامت موزون دارد

قد گر از سرو کشد یک سر و گردن مهتاب

از خیال تو دل خاک تجلی کده ای است

شوخ چشمی کند از دیده روزن مهتاب

شب ز دود دلم افلاک چنان سوخته است

که نشسته است به خاکستر گلخن مهتاب

هرگل روی زمین آینه دار دگر است

برگ گل کرده زعکس که به دامن مهتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳چه خوش افتاده عکس ماه در آب
  2. شمارهٔ ۱۲۴پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آب
  3. شمارهٔ ۱۲۵عکس مهتاب کشیده است پریخانه در آب
  4. شمارهٔ ۱۲۶مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب
  5. شمارهٔ ۱۲۷بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب
  6. شمارهٔ ۱۲۸محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشب
  7. شمارهٔ ۱۲۹آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب
  8. شمارهٔ ۱۳۰داغ بر دل می گذارم روز و شب
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.